
اشتراک گذاری :
خبرداری؟ شستا، به عنوان بزرگترین هلدینگ اقتصادی کشور، دهههاست که میان دو لبه تیز سیاستگذاریهای کلان و روزمرگیهای بوروکراتیک دستوپنجه نرم میکند.
در چنین مجموعهی عظیمی که مدیریت ان اغلب شبیه به هدایت یک کشتی اقیانوسپیما در دریای طوفانی است، انتصاب محمدرضا سعیدی به عنوان مدیرعامل، نه یک تغییر مدیریتی ساده، بلکه یک چرخش گفتمانی محسوب میشود. چرا؟ چون سعیدی از جنس وارداتی نیست؛ او فرزند همین بدنه است که پلههای رشد را از کف کارخانه و لایههای مدیریتی شرکتهای تابعه طی کرده تا به صندلی ریاست رسیده است.
برخلاف بسیاری از مدیرانی که با نگاهی از بیرون و صرفاً متکی بر نظریههای کتابی وارد شستا میشوند، محمدرضا سعیدی پیش از آنکه بر مسند هدایت کل مجموعه تکیه بزند، خاک خوردن در زیرمجموعههای استراتژیک این غول اقتصادی را تجربه کرده است.
سابقه درخشان او در تاپیکو و تیپیکو دو بازویی که نبض درآمدی شستا را در دست دارند و بیش از ۵۵ درصد از درآمدهای هلدینگ را تأمین میکنند – به او اشراف استخواندار داده است.
سعیدی فقط برنامه نمینویسد؛ او میداند که کدام پیچ این ساختار هرز است، کجاها گلوگاههای فساد پنهان شده و کدام فرآیندها تنها برای اتلاف وقت طراحی شدهاند.
او مدیر پشت میزنشین نیست؛ او کسی است که مناسبات قدرت، پیچیدگیهای مالی و لایههای پنهان تصمیمگیری در شستا را از درون ساختار لمس کرده است. این مزیت درونزا، همان گمشدهای است که در سالهای اخیر شستا را از تصمیمات دفعالوقت و آزمون و خطاهای پرهزینه رنج میداد.
تحول مدنظر سعیدی، در همان بدو ورود، یک هدف اصلی داشت: «عبور از روزمرگی» بسیاری از مدیران در ساختارهای بزرگ اقتصادی، محافظهکاری را با درایت اشتباه میگیرند.
آنها برای حفظ صندلی، به وضع موجود تن میدهند. اما سعیدی با پشتوانه تحصیلی در مدیریت کسبوکارهای بینالمللی ، نگاهی متفاوت دارد. او به خوبی میداند که شستا برای بقا و رشد، نباید صرفاً یک گاو شیرده برای صندوقهای بازنشستگی باشد، بلکه باید به یک موتورِ پیشران تبدیل شود.
او مدیریت ارزشمحور را جایگزین بنگاهداری سنتی کرد. در مدل ذهنی سعیدی، سودآوری کوتاهمدت، آدرس غلط است.
آنچه بقای شستا را تضمین میکند، خلق ارزشهای پایدار است. او در نخستین گام، دست به اصلاح ساختار تصمیمگیری زد.
با حذف لایههای بوروکراتیک، چابکی را به سازمانی تزریق کرد که دههها با سنگینی بیش از حد، نفستنگی داشت. این همان سنتشکنی در راهروهای شستا است؛ تغییر نگاه از مدیریت وضع موجود به مدیریت آیندهنگذ می باشد.
شستا تا پیش از این، مجموعهای از شرکتهای جزیرهای بود که هرکدام ساز خود را میزدند. سعیدی با درک دقیق زنجیرههای ارزش، دست به یکپارچهسازی هوشمندانه زد. او اجازه نداد که هلدینگها به مثابه رقبای یکدیگر عمل کنند.
با مهندسی دوبارهی زنجیره تأمین و تولید، او خروجی یک شرکت را به ورودی بهینهی شرکت دیگر تبدیل کرد. این دیپلماسی درونسازمانی نه تنها هزینههای پنهان را به شدت کاهش داد، بلکه قدرت چانهزنی شستا در بازارهای بینالمللی را به طرز چشمگیری ارتقا بخشید.
یکی از درخشانترین ابعاد نگاه سعیدی، پیوند میان «اقتصاد» و «اخلاق» است. در منظومه فکری او، مسئولیت اجتماعی یک هزینه اضافی یا «ژست تبلیغاتی» نیست، بلکه یک سرمایهگذاری راهبردی است.
او نیک میداند که شستا امانتدار سفرهی میلیونها بازنشسته است. بنابراین، هر تصمیمِ اقتصادی او، از فیلتر پایداری اجتماعی عبور میکند.
سعیدی به دنبال سودهای یکشبه در بازار سرمایه نیست؛ او به دنبال تثبیت داراییهای نسلهای آینده از طریق توسعه زیرساختهای واقعی و صنعتی است. این رویکرد، شستا را از یک بازیگر نوسانگیر در بورس، به یک تکیهگاه مطمئن برای اقتصاد ملی تبدیل کرده است.
سعیدی معتقد است که ساختارهای قدیمی با آدمهای قدیمی به نتیجه جدید نمیرسند. او با تمرکز بر شایستهسالاری عریان ، درهای شستا را به روی متخصصان و نخبگانی باز کرد که تا پیش از این، در سلسلهمراتب خشک و سنتی، جایی برای نفس کشیدن نداشتند.
ورود تکنولوژی و دیجیتالیسازی فرآیندها، نه یک انتخاب، که یک ضرورت بود که تحت نظر او به سرعت در دستور کار قرار گرفت.
محمدرضا سعیدی، نماد بلوغ مدیریتی در شستا است؛ مدیری که با تکیه بر سوابق علمی بهروز و تجربهی عملیاتی سنگین از دل خود مجموعه، توانسته است فضای سنگین راهروهای شستا را به محیطی برای ایدههای جسورانه تبدیل کند. او نه تنها یک مدیر اجرایی، بلکه یک استراتژیست عملیاتی است.
شستا امروز در نقطه عطفی قرار دارد؛ یا باید همچنان در تلهی بوروکراسی گرفتار بماند یا با تکیه بر مدیریت دانشبنیان، شفاف و جسورانه، به پیشران توسعه در کشور تبدیل شود.
بیشتر بخوانید:پیشرفت هلدینگ سرمایه گذاری شستان با محوریت فناوری و نوآوری(+فیلم)
حرکت سعیدی، مسیر دوم را نشان میدهد. او به بدنه شستا ثابت کرده است که برای تحول، نیازی به تخریب نیست؛ بلکه باید نگاهها را تغییر داد و زنجیرهها را دوباره متصل کرد. این، آغاز دورانی است که در آن، داراییهای بازنشستگان، نه با محافظهکاری، که با درایت و شجاعت مدیریتی حفظ و بارور میشود.