
اشتراک گذاری :
خبرداری؟ تنگه هرمز و بابالمندب به عنوان دو شریان حیاتی انرژی، نقش بیبدیلی در اقتصاد سیاسی جهانی دارند. بر اساس آمارهای دقیق، تنگه هرمز روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی را منتقل میکند که معادل ۲۰ درصد از کل مصرف جهانی نفت است. این تنگه حدود ۴۰ درصد از کل نفت حملونقلشده توسط کشتیهای نفتکش را به خود اختصاص داده و عملا غیرقابلجایگزینترین گلوگاه انرژی ست. در مقابل، تنگه بابالمندب که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند، روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت را عبور میدهد که ۶ تا ۱۱ درصد از تجارت دریایی نفت جهان را تشکیل میدهد. اگرچه حجم عبوری بابالمندب کمتر از هرمز است، اما اهمیت آن در اتصال بازارهای اروپا به خاورمیانه و صادرات نفت عربستان از بندر ینبع حیاتی است. بیش از ۳ میلیون بشکه در روز نفت عربستان که از مسیر دریای سرخ به آسیا میرود، در معرض خطر تغییر مسیر است. بسته شدن این تنگه، کشتیها را مجبور به دور زدن دماغه امید نیک میکند که هزینه و زمان حملونقل را فراوان افزایش میدهد.
برای جمهوری اسلامی ایران، این دو تنگه کارکردهای مکمل اما متمایزی در دکترین بازدارندگی دارند. تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار مستقیم و کلاسیک تهران عمل میکند؛ هرگونه تهدید علیه منافع ایران، با احتمال اختلال در این آبراه ۲۰ درصدی پاسخ داده میشود که قیمت نفت را به ۱۲۰ دلار در هر بشکه سوق میدهد. اما در سالهای اخیر، بابالمندب به عنوان اهرم فشار نامتقارن و غیرمستقیم به سیاستهای ایران افزوده شد. از طریق محور مقاومت، ایران توانسته بدون درگیری مستقیم در خلیج فارس، عمق استراتژیک خود را تا دریای سرخ گسترش دهد. این باعث شده فشار بر رقبای منطقهای مانند عربستان و متحدان غربی آنها، در دو جبهه جغرافیایی توزیع شود. در حالی که هرمز نشاندهنده قدرت سخت ایران است، بابالمندب نمایانگر قدرت نیابتی و جنگ ترکیبی تهران است که هزینههای لجستیک جهانی را تصاعدی افزایش میدهد.
تاریخ ژئوپلیتیک، نمونههای روشنی از کشورهایی را نشان میدهد که از کنترل تنگههای استراتژیک به عنوان اهرم قدرت ملی استفاده کردهاند و شرایطی مشابه ایران داشتهاند. نخستین نمونه، امپراتوری عثمانی است که برای سدهها کنترل تنگههای بسفر و داردانل را در دست داشت. عثمانیها از این موقعیت برای اعمال نفوذ بر روسیه و قدرتهای اروپایی استفاده میکردند و دسترسی به دریای مدیترانه را به ابزاری برای چانهزنی دیپلماتیک تبدیل کرده بودند. این وضعیت مشابه استفاده ایران از تنگه هرمز است؛ جایی که کنترل یک گلوگاه باریک، به بازیگر منطقهای اجازه میدهد امنیت انرژی قدرتهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد. دومین نمونه، مصر در دوران جمال عبدالناصر است. ملیشدن کانال سوئز در ۱۹۵۶، نمونهای کلاسیک از استفاده از گذرگاه استراتژیک دریایی برای کسب اهرم فشار ضد استعماری بود. چنان که مصر از کانال سوئز برای به چالش کشیدن هژمونی غرب استفاده کرد، ایران نیز امروز با بهرهگیری از کارتهای هرمز و بابالمندب، تلاش میکند در برابر تحریمها مقاومت کرده و موازنه قوا را تغییر دهد.
بیشتر بخوانید: کاهش کشتیرانی در تنگه هرمز و اختلال در زنجیره تأمین