ریال در مدار سقوط؛ فشار خارجی چگونه به بازار ارز ایران منتقل شد؟/از تحریم نفت تا گرانی دلار؛ فشار خارجی چگونه به اقتصاد ایران منتقل می‌شود؟

وقتی نرخ دلار بالا می‌رود اثر آن فقط روی تابلوی صرافی‌ها دیده نمی‌شود. برای اقتصادی که بخش مهمی از منابع ارزی آن با صادرات نفت گره خورده هر محدودیتی که در فروش نفت ایجاد شود می‌تواند فشار بر بازار ارز و کاهش ارزش پول ملی بگذارد. به همین دلیل بازار ارز ایران را نمی‌توان جدا از تحولات سیاست خارجی و بازار جهانی نفت بررسی کرد.

اشتراک گذاری :

خبرداری؟ وقتی نرخ دلار بالا می‌رود اثر آن فقط روی تابلوی صرافی‌ها دیده نمی‌شود. برای اقتصادی که بخش مهمی از منابع ارزی آن با صادرات نفت گره خورده هر محدودیتی که در فروش نفت یا دسترسی به درآمد حاصل از آن ایجاد شود می‌تواند زنجیره‌ای از پیامدها را به دنبال داشته باشد. از فشار بر بازار ارز و کاهش ارزش ریال گرفته تا افزایش هزینه واردات، تولید و در نهایت قیمت کالاها. به همین دلیل بازار ارز ایران را نمی‌توان جدا از تحولات سیاست خارجی و بازار جهانی نفت بررسی کرد.

در روزهای اخیر بار دیگر این ارتباط پررنگ شده است. نرخ ریال در بازار آزاد به حدود 268 هزار تومان برای هر دلار رسید در حالی که نرخ روز قبل حدود 263 هزار تومان بود. هم‌زمان بانک مرکزی دیروز از عرضه حداکثر ۲ میلیارد دلار از طریق بانک‌های دولتی برای حمایت از بازار ارز خبر داده است.

اما پشت این اعداد یک سؤال مهم‌تر وجود دارد. چرا تحولات مربوط به نفت و سیاست خارجی باید روی قیمت دلار در داخل ایران اثر بگذارد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا به نفت مپردازیم.

نفت؛ یکی از مسیرهای اصلی ورود ارز

برای فهم این رابطه باید از یک موضوع ساده شروع کرد. اقتصاد ایران برای واردات کالا، مواد اولیه، تجهیزات و بسیاری از نیازهای دیگر خود به ارز خارجی احتیاج دارد. یکی از مهم‌ترین منابع تأمین این ارز نیز صادرات است و نفت در میان صادرات ایران جایگاه ویژه‌ای دارد.بنابراین وقتی ایران نفت صادر می‌کند، درآمد ارزی حاصل از آن می‌تواند بخشی از نیازهای ارزی اقتصاد را پوشش دهد. در طرف مقابل، اگر صادرات نفت کاهش پیدا کند یا دریافت و انتقال درآمد حاصل از فروش نفت دشوارتر شود فشار بیشتری به منابع ارزی وارد می‌شود.

این به معنای آن نیست که هر کاهش صادرات نفت بلافاصله دلار را گران می‌کند. نرخ ارز تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل داخلی و خارجی قرار دارد. اما در اقتصادی که نفت هنوز منبع مهم درآمد ارزی است کاهش جریان ورود ارز می‌تواند یکی از عوامل فشار بر بازار باشد.

مسئله فقط فروش نفت نیست! در اقتصاد تحریم‌شده،یا بهتر است بگوییم اقتصاد بیمار حتی فروش نفت نیز پایان ماجرا نیست.ممکن است نفت فروخته شود، اما سؤال این باشد که درآمد حاصل از آن چگونه به کشور برمی‌گردد و چه مقدار از آن با چه سرعتی در اختیار اقتصاد قرار می‌گیرد.

تحریم‌های بانکی، محدودیت‌های حمل‌ونقل و بیمه، استفاده از واسطه‌ها و دشواری انتقال پول می‌تواند هزینه و پیچیدگی تجارت نفت را افزایش دهد. به همین دلیل، برای ارزیابی وضعیت منابع ارزی ایران فقط نباید به رقم صادرات نفت نگاه کرد بلکه باید مسیر رسیدن درآمد حاصل از این صادرات به اقتصاد را نیز در نظر گرفت.

به گزارش رویترز, درباره تجارت نفت ایران با چین نیز نشان می‌دهد بخشی از این تجارت در شرایط تحریم با سازوکارهای غیرمتعارف انجام می‌شود و دریافت درآمد نفتی همیشه به معنای ورود مستقیم دلار به چرخه رسمی اقتصاد نیست.

در نتیجه سه سؤال برای تحلیل بازار ارز ایران اهمیت پیدا می‌کند: ایران چه میزان نفت می‌فروشد؟ با چه قیمتی؟ و چه میزان از درآمد آن واقعاً و با چه سرعتی در اختیار اقتصاد کشور قرار می‌گیرد؟

افزایش قیمت نفت همیشه خبر خوبی برای ایران نیست؟

در نگاه اول افزایش قیمت جهانی نفت باید برای یک کشور صادرکننده نفت خبر خوبی باشد. اگر نفت ۷۰ دلار باشد و به ۹۰ دلار برسد در صورت ثابت ماندن حجم صادرات درآمد اسمی(واقعی) حاصل از فروش هر بشکه بیشتر می‌شود.اگر هم‌زمان حجم صادرات کاهش پیدا کند و تخفیف‌های فروش افزایش یابد یا دسترسی به درآمد حاصل از صادرات دشوارتر شود افزایش قیمت جهانی نفت لزوماً به همان میزان درآمد قابل استفاده ایران را افزایش نمی‌دهد.

به همین دلیل، در مورد ایران نمی‌توان تنها با نگاه کردن به نمودار قیمت نفت درباره وضعیت منابع ارزی کشور قضاوت کرد. به عبارت دیگر قیمت نفت همراه  حجم صادرات و امکان دریافت درآمد از ان  تصویر واقعی‌تر از درآمد نفتی را ایجاد می‌کند.این همان نقطه‌ای است که اقتصاد سیاسی وارد بحث نفت می‌شود یعنی قیمت نفت دیگر فقط یک عدد در بازار جهانی نیست بلکه به سیاست خارجی، تحریم، روابط تجاری و توان کشور برای دسترسی به درآمد خود نیز وابسته می‌شود.

ادعای واشنگتن درباره صادرات نفت ایران

درچارچوب موضوع ارزش ریال و صادارت نفت اظهارنظر اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا اهمیت پیدا می‌کند. او مدعی شده است که در پی تحریم های آمریکا صادرات نفت ایران در حال رسیدن به توقف کامل است و ایران در این هفته درآمدی از محموله‌های نفتی خود نخواهد داشت.البته این ادعا باید با دقت بررسی شود. آنچه بسنت بیان کرده موضع یک مقام دولت آمریکا است و نمی‌توان بدون تأیید مستقل توقف کامل صادرات نفت ایران را یک واقعیت قطعی تلقی کرد.

با این حال، خودِ اعمال فشار کشورهای خارجی بر صادرات نفت موضوعی مهم برای بازار ارز ایران است زیرا هرچه جریان درآمدهای ارزی محدودتر شود فشار بر منابع ارزی نیز می‌تواند بیشتر شود.

چرا بانک مرکزی وارد بازار می‌شود؟

بانک مرکزی در چنین شرایطی می‌تواند با عرضه ارز تلاش کند تعادل بازار را حفظ کند. اعلام عرضه حداکثر ۲ میلیارد دلار نیز در همین چارچوب قابل بررسی است. وقتی بانک مرکزی ارز بیشتری به بازار می‌آورد در کوتاه‌مدت عرضه افزایش پیدا می‌کند و می‌تواند بخشی از تقاضا را پاسخ دهد.

اما این سیاست یک سؤال اساسی ایجاد می‌کند: فشار بازار ارز موقتی است یا ریشه‌ای؟

اگر مشکل بازار ناشی از یک شوک کوتاه‌مدت باشد خب عرضه ارز می‌تواند به آرام شدن بازار کمک کند. اما اگر جریان ورود ارز برای مدت طولانی کاهش پیدا کند آن‌وقت است که تزریق ارز به تنهایی نمی‌تواند جایگزین درآمد ارزی پایدار شود.

در واقع بانک مرکزی می‌تواند برای مدتی شکاف میان عرضه و تقاضا را مدیریت کند. اینکه این شکاف در بلندمدت دوباره ایجاد نشود به عوامل بزرگ‌تری مانند صادرات، درآمدهای نفتی، روابط خارجی و شرایط اقتصادی داخلی بستگی دارد.

افت ریال فقط مشکل بازار ارز نیست

اهمیت نرخ ارز ملی برای مردم از همین‌جا مشخص می‌شود.

بیشتر بخوانید:بانک مرکزی تأکید کرد که در صورت لزوم، برای مدیریت و کنترل بازار ارز مداخله خواهد کرد.

وقتی ارزش ریال کاهش پیدا می‌کند کالاها و خدماتی که به واردات وابسته‌اند ممکن است گران‌تر شوند. تولیدکننده‌ای که مواد اولیه، قطعه یا تجهیزات وارد می‌کند با افزایش هزینه روبه‌رو می‌شود. در مرحله بعد این افزایش هزینه می‌تواند به قیمت محصول منتقل شود.

در کنار این موضوع، کاهش ارزش پول ملی می‌تواند رفتار مردم و سرمایه‌گذاران را نیز تغییر دهد. اگر مردم انتظار داشته باشند ارزش ریال باز هم کاهش پیدا کند ممکن است بخشی از پس‌انداز خود را به دلار یا طلا تبدیل کنند. در این حالت، انتظار کاهش ارزش ریال خودش می‌تواند تقاضا برای ارز را بیشتر کند و فشار بازار را افزایش دهد.

بورس برنده افزایش دلار

اینجا پای بورس هم به میان می‌آید. رابطه بورس و دلار ساده نیست. افزایش نرخ ارز می‌تواند برای برخی شرکت‌های صادرات‌محور به معنای افزایش درآمد ریالی باشد. صادرکننده‌ای که درآمد دلاری دارد در صورت تبدیل آن درآمد به ریال ممکن است از افزایش نرخ ارز منتفع شود.اما از طرف دیگر شرکت‌هایی که برای تولید به مواد اولیه، قطعات یا تجهیزات وارداتی وابسته‌اند با افزایش هزینه مواجه می‌شوند. بنابراین نمی‌توان گفت «دلار بالا رفت، پس بورس حتماً رشد می‌کند.»

ممکن است شاخص بورس از نظر ریالی بالا برود اما این رشد لزوماً به معنای افزایش قدرت خرید یا بهبود واقعی وضعیت اقتصادی نیست. تورم، نرخ ارز، نرخ بهره، قیمت جهانی کالاها و چشم‌انداز سود شرکت‌ها هم‌زمان بر بازار سرمایه اثر می‌گذارند.

دلار فقط یک نشانه است

آنچه امروز در بازار ارز ایران دیده می‌شود فقط داستان افزایش قیمت دلار نیست. داستان اصلی رابطه میان سیاست خارجی، نفت، درآمد ارزی، ریال و تورم است. برای مثال: تحریم می‌تواند صادرات یا دریافت درآمد نفت را دشوار کند. کاهش جریان ارز می‌تواند فشار بازار ارز را افزایش دهد. افزایش نرخ ارز هزینه واردات و تولید را بالا ببرد و این فشار در نهایت می‌تواند به قیمت کالاها منتقل شود.البته این مسیر یک‌طرفه نیست. تورم بالا، کسری بودجه، رشد نقدینگی و انتظارات تورمی نیز می‌توانند از داخل به بازار ارز فشار وارد کنند.به همین دلیل، برای فهم آینده بازار ارز ایران نباید فقط پرسید «دلار امروز چند است؟»

سؤال مهم‌تر این است که جریان ورود ارز به اقتصاد ایران چه وضعیتی دارد، درآمدهای نفتی تا چه اندازه در دسترس هستند و فشارهای خارجی تا چه مدت ادامه خواهند داشت؟

آنچه در این مطلب می خوانید

مطالب مرتبط

پربازدیدترین مطالب

آخرین اخبار سایت