
اشتراک گذاری :
خبرداری؟ بعضی مسیرهای حرفهای از انتخاب آغاز نمیشوند؛ از مواجهه آغاز میشوند. برای مهندس دادخواه، این مواجهه در ۲۵ آذر ۱۳۷۶ رقم خورد؛ روزی که با یک فرم سهبرگی استخدام، وارد شرکت مهندسی و ساخت تأسیسات دریایی ایران شد و بیآنکه بداند، قدم در مسیری گذاشت که ۲۸ سال بعد هنوز ادامه دارد. او از همان روزهای نخست در پروژه ابوذر دریافت که در صنعت دریایی، دانستنِ پیشین بهتنهایی کافی نیست؛ باید با سرعت آموخت، از ندانستن نهراسید و بهجای جابهجاییهای پیاپی، روی یک مسیر ایستاد تا به وزن حرفهای رسید.
آنچه در روایت مصطفی دادخواه بیش از هر چیز جلب توجه میکند، نه فقط طولانی بودن حضور او در شرکت، بلکه نوع ماندگاری اوست. او از نسلی است که صنعت را نه از پشت میز، بلکه از دل پروژه، سکو، اجرا و خطاهای واقعی آموخته است. خودش میگوید ورودش به شركت مهندسي و ساخت تأسیسات دریایی ايران «کاملا اتفاقی» بود؛ با سابقهای در طراحی و ساختوساز خشکی و تحصیلاتی در رشته ساختمان از دانشگاه گیلان. اما آنچه این اتفاق را به یک سرنوشت حرفهای تبدیل کرد، توانایی او در یادگیری فشرده و بیوقفه بود.
در پروژه ابوذر و در بندرعباس، جایی که نخستین تماس جدی او با صنعت نفت و فضای دریایی شکل گرفت، دادخواه با حقیقتی ساده روبهرو شد: اینجا جایی نبود که بتوان با دانستههای قبلی پیش رفت. خودش میگوید در آغاز «هیچ نمیدانستم»، اما همین ناآگاهی، او را واداشت تا با مطالعه، تمرین و تکرار، در مدت کوتاهی به کار مسلط شود. از نگاه او، صنعت دریایی عرصهای نیست که با حفظکردن دستورالعملها در آن دوام بیاوری؛ باید زبان فنی را فهمید، جزئیات را جدی گرفت و از اشتباه نترسید.
همین نگاه، مسیر شغلی او را در پروژههای مختلفی چون ابوذر، لودآوت سکوها، تعمیرات دریایی، بلال و فازهای ۹ و ۱۰ شکل داد. دادخواه از آن دسته نیروهایی نبود که فقط در یک نقش بماند؛ او میان کارفرمایی، مهندسی ساخت و کار اجرایی رفتوآمد کرد و هر بار لایه تازهای از پروژه را شناخت. به باور او، این جابهجاییها نه نشانه پراکندگی، بلکه بخشی از عمیقتر شدن بود؛ چرا که مهندسی واقعی زمانی شکل میگیرد که فرد پروژه را از چند زاویه بفهمد: از طراحی تا اجرا، از دفتر تا کارگاه، از تصمیم فنی تا پیامد عملی آن.
او در روایت خود از گذشته، به یک نکته کلیدی بارها برمیگردد: در مهندسی دریایی، تکرار کورکورانه جواب نمیدهد. هر پروژه، حتی اگر در ظاهر شبیه پروژه قبلی باشد، در جزئیات فنی، شرایط نصب، محدودیتهای اجرایی یا وزن و موقعیت، تفاوتهایی دارد که میتواند نتیجه را دگرگون کند. برای همین است که دادخواه بر «پرسشگری» تأکید میکند؛ بر اینکه مهندس باید بلد باشد بپرسد، بلد باشد ندانستن را بپذیرد و از کمک گرفتن نترسد. در نگاه او، خطر اصلی در این صنعت، نه کمبود تجربه، بلکه اطمینان بیجا به تجربه است.
این نگاه، او را به اهمیت کار تیمی نیز رسانده است. دادخواه از دورههایی یاد میکند که مهندسی سازه در شرکت، بر پایه اعتماد متقابل و همفکری پیش میرفت؛ دورهای که در آن پرسیدن ضعف نبود و جبران خطاها در خود تیم انجام میشد. او این فضا را یکی از سرمایههای اصلی شرکت میداند؛ سرمایهای که به تعبیر خودش، از جنس «نرم» است اما اثرش از بسیاری زیرساختهای سخت افزاري شركت بیشتر است.
به همین دلیل، از مدیرانی مانند مرحوم مهندس مسعود رهبری و مهندس مصطفي لبادي بهعنوان چهرههایی یاد میکند که با ایجاد فضای درست، به رشد بدنه مهندسی کمک کردند و اجازه دادند دانش فنی در سازمان انباشته شود.
اما آنچه این گفتوگو را از یک روایت صرفا” خاطرهمحور جدا میکند، نگاه انتقادی دادخواه به امروز است. او با صراحت میگوید که ماندن در یک سازمان، فقط به قرارداد و حقوق وابسته نیست. برای او، اعتبار حرفهای، محیط سالم، احترام، امکان رشد و احساس اثرگذاری، بخش اصلی «دستمزد» یک مهندساند. همین نگاه باعث شده است که او خود را نه یک نیروی صرفا” شاغل، بلکه کسی بداند که باید در ساختن یک حافظه فنی مشارکت کند.
تجربه او بهعنوان کارشناس رسمی دادگستری نیز این نگاه را تقویت کرده است. دادخواه این تجربه را مکمل کار مهندسی میداند؛ چون به او امکان داده همزمان از زاویه فنی و حقوقی به مسئله نگاه کند. با این حال، تأکید میکند که این توانمندی باید در خدمت شرکت و پروژهها باشد، نه در تعارض با آنها. در حرفهایش نوعی حساسیت حرفهای دیده میشود؛ حساسیتی که از مهندسِ کارگاهی، چهرهای دقیقتر و مسئولتر ساخته است.
نگاه او به آینده شرکت، بیپرده و سختگیرانه است. مهندس دادخواه از ضرورت بازآرایی ساختار مدیریتی، تقویت نیروهای متخصص و بازگرداندن جایگاه واقعی مهندسی سخن میگوید. به باور او، اگر سازمان نتواند میان مدیریت، تخصص و انگیزه رابطهای سالم برقرار کند، سرمایه نرم خود را از دست میدهد؛ همان سرمایهای که سالها با اعتماد، کار تیمی و احترام ساخته شده بود. او معتقد است نیروهای جوان باید فرصت رشد داشته باشند، اما این رشد تنها با ساختار درست، مدیران کارآمد و مسیر حرفهای روشن ممکن است.
در نهایت، شاید مهمترین واژه در جهانبینی مصطفی دادخواه همان باشد که بارها در گفتوگو تکرار میکند: «تمرکز».
از نگاه او، تمرکز از حقوق مهمتر است، از تغییر شغل مهمتر است و حتی از هیجانِ جابهجاییهای سریع هم مهمتر است. او به نیروهای جوان توصیه میکند پایدار بمانند، از شاخهای به شاخه دیگر نپرند و فرصت بدهند تا کار، آنها را بسازد. در دنیایی که سرعت جای عمق را گرفته، دادخواه هنوز به ماندن، یادگرفتن و صیقلخوردن باور دارد.
در پایان این گفتوگو، آنچه از روایت مهندس دادخواه بر جای میماند، تنها شرح ۲۸ سال حضور در یک سازمان نیست؛ بلکه روایت انسانی است که از یک ورود اتفاقی، مسیری آگاهانه ساخت و در گذر سالها، با صبوری، تعهد و آموختن، نام خود را با بخشی از تاریخ مهندسی دریایی این سرزمین پیوند زد. او در تمام این سالها، میان دشواری پروژهها، تلاطم دریا و سنگینی مسئولیتها ایستاد؛ آموخت، تجربه اندوخت و بیهیاهو، دانستههای خود را به بخشی از حافظه فنی شرکت سپرد.
اکنون ردّ حضور او را نهفقط در اسناد و سازهها، بلکه در خاطره همکاران، تجربه نسلهای پس از خود و گوشهگوشه پروژههایی میتوان یافت که هرکدام، نشانی از تلاشهای خاموش او را در خود دارند. مهندس دادخواه نماینده نسلی است که صنعت را تنها محل اشتغال ندانست؛ آن را خانهای برای ساختن، مدرسهای برای آموختن و امانتی برای سپردن به آیندگان دید. نسلی که شاید کمتر از خود گفت، اما بیشتر ساخت؛ کمتر دیده شد، اما عمیقتر اثر گذاشت و در روزهای دشوار، بیآنکه نامی طلب کند، بار مسئولیت را بر دوش کشید.
شاید روزی حضور آدمها در سازمان به پایان برسد، اما آنچه با تعهد، دانش و شرافت بنا شده است، پایان نمیپذیرد. بعضی نامها از فهرستهای اداری کنار میروند، اما از حافظه یک سازمان پاک نمیشوند؛ زیرا پیش از آنکه در پروندهها ثبت شده باشند، در دل همکاران، در قامت سازهها و در تاریخ یک صنعت ماندگار شدهاند.