
اشتراک گذاری :
وارد آن محل که شدم واقعا شوکه شدم؛ خیابان کاملا تاریک بود، برق ها قطع شده بود، ستون های دود از نقاط مختلف بلند شده بود، بوی دود و گوگرد همه جا گرفته بود و آوار ناشی از انفجارها وسط خیابان ها پرت شده بود. تا یک جایی از مسیر را با خودرو رفتم اما بعد شرایط خیابان طوری شد که دیگر امکان حرکت خودرو نبود به همین دلیل پیاده شدم و خودم را به نیروهای امنیتی رساندم. در ابتدا از آنها پرسیدم که مصدومی در محل مانده یا نه که پاسخ دادند «آمبولانس اومد و همه مجروحا رو برد اما یک نفر هم جونشو از دست داده که هویتش ناشناسه»
من بر اساس وظیفه سازمانیام به دنبال فردی رفتم که جانش را از دست داده بود تا مطمئنم شم دیگر کاری از دستمان برنمیآید. حدود ۱۵ متری پیکر مورد نظر که رسیدم با روشنایی شعله هایی که از انفجار ها مانده بود، متوجه لباس سفیدی شدم که بر تن پیکر بود. پشت لباس های ما اورژانسی ها کلمه EMS نوشته شده است. لباس پیکر تقریبا کامل سوخته بود اما از این کلمه، تنها حرف E مانده بود.
بالای سر پیکر که رسیدم، او را برگرداندم و من ماندم و زانوهایی که دیگر توان ایستادن نداشت و روی زمین نشستم. من از لباس سوخته، صورت و قد رشیدش متوجه شدم که علی را از دست داده ایم.
بعد از لحظاتی، توانستم بر خودم و احساساتم مسلط شوم با مسئولان بالارتبه تر تماس گرفتم و گفتم « ما بدبخت شدیم، علی رو از دست دادیم» ایشان به همراه سایر معاونان سازمان و همکاران شهید خودشان را به محل حادثه رساندند.
با گریه ادامه می دهد« خودمان پیکر شهید را جمع کردیم و به خودمان تحویل معراج شهدا دادیم.» بعد از پیدا کردن پیکر شهید، خانواده علی که نتوانسته بودند از طریق تلفن همراهش با او ارتباط بگیرند و بسیار نگران بودند از خاله علی که او نیز از همکاران ماست خواسته بودند علی را پیدا کند که وقتی خاله او با من تماس گرفت متاسفانه من مجبور شدم خودم خبر شهادت علی را به خانواده اش بدهم که این مسئله نیز بسیار برای من دردناک بود.
کارشناسان اورژانس جدی اما مهرباند
کار کردن در اورژانس سخت و جدی است، همه پرسنل ما جدی هستند چون کار ما که نجات جان انسان ها است؛ جدی است اما نیروهای ما همانقدر که جدی هستند، با بیمار و مددجو مهربان هم هستند اما در کل برای مدیریت صحنه علی الخصوص در صحنه های بحرانی قاطعیت همکاران من باعث مدیریت صحنه می شود و اگر این مدیریت انجام نشود، بی نظمی به وجود می آید و این بی نظمی ممکن است باعث از دست رفتن جان مجروحان شود.
هیچوقت فکر نمی کردم روزی در این شغل، پیکر دوست خوب و همکار عزیزم را خودم به معراج شهدا ببرم و این اتفاق بدترین تجربه زندگیام بود.
تصویر شجاعت اورژانس در حافظه مردم حک شده
در پایان مصاحبه وقتی برای تکمیل گزارش، از آقای نظری درخواست عکس و فیلم کردم، گفت که کار ما با جان مردم است و نجات جان مجروحان و آسیب دیدگان وظیفه و اولویت ماست و ما حتی برای یک لحظه هم نمی توانیم دست از کار بکشیم. برای ما مهم است که جان مردم را در صحنه نجات دهیم و حتی اگر تصویری از شجاعت بچه های اورژانس در تاریخ نماند اما قطعا در حافظه مردم حک شده است.