
اشتراک گذاری :
خبرداری؟ روز جهانی گردشگری (۲۷ سپتامبر) در تقویم جهانی، یادآور پیوند انسانها، تبادل تمدنها و زایش ثروت از دل روایتهاست؛ صنعتی بیدود که سازمان جهانی گردشگری در سالهای اخیر آن را با مفاهیمی چون «صلح، تحول پایدار و بازطراحی دیجیتال» گره زده است.
گردشگری صرفاً تفریح نیست؛ پیشران دیپلماسی عمومی، تقویتکننده انسجام ملی و یکی از پایدارترین مسیرهای ارزآوری و توزیع متوازن ثروت است.
با این حال، مروری بر وضعیت امروز ایران با طبیعتی چهارفصل، تمدنی چندهزارساله و اقلیمی بیبدیل تصویری متناقض و نیازمند نقدی صریح پیش روی ما میگذارد: سرزمینی که مردمانش همواره با گشادهدستی، سفرهداری و فرهنگ غنی شناخته شدهاند، اما اکنون شریان حیاتی صنعت سفر در آن با ایست قلبی مواجه است.
سال گذشته ورود مسافران خارجی رونقی نداشت، اما در پی تشدید تنشهای منطقهای، جنگ، لغو مداوم پروازهای بینالمللی و فشارهای تحریمی، جریان ورود گردشگر خارجی عملاً به نقطه انجماد رسید.
هزینه این انزوا فراتر از محاسبات مالی است؛ هر گردشگر خارجی نهتنها حامل ارز مستقیم و اشتغالزا برای راننده، راهنما، هتلدار و صنعتگر صنایعدستی است، بلکه در عصر ایرانهراسی، قدرتمندترین سفیر صلح و واقعیتهای جامعه ماست. غیبت او، پیوند ایران با جهان را باریکتر و روایتهای بیرونی را بدون واسطه میکند.
فاجعه دیگر در درون مرزها رخ داده است. تورم لجامگسیخته، نوسانات ارزی و جهش ناگهانی هزینههای سفر سبب شده تا طبقه متوسط که بدنه اصلی گردشگری بومی بود سفر را نخستین گزینه حذف از سبد معیشت خود بداند.
امروز حتی شهرهای شاخص گردشگری از حضور گردشگران داخلی خالی شدهاند؛ بلیتهای پرواز نایاب یا دستنیافتنی، خدمات اقامتی گران و فشار مضاعف اقتصادی به رکود سنگین آژانسهای مسافرتی، تعطیلی کسبوکارهای بومگردی و ریزش مشاغل خرد انجامیده است.
در کنار بحرانهای بیرونی، بنبست اصلی در سوءمدیریت ساختاری و غفلت از زیرساختهای ابتدایی نهفته است.
در دورانی که جهان مقصدها را بر بستر هوش مصنوعی و خدمات دیجیتال یکپارچه میکند، در ایران برای ورود به آثار باستانی شناخته شده جهانی مانند تختجمشید، طاقبستان کرمانشاه یا خانههای تاریخی کاشان، گردشگر باید در ایام شلوغ ساعتها در صفهای فرسایشی بلیت کاغذی سرگردان بماند.اتفاقی که در عصر دیجیتال نشان دهنده سو مدیریت در زمینه مدیریت گردشگری در کشور است.
فقدان سامانه جامع، هوشمند و شفاف بلیت الکترونیک، نبود پارکینگهای استاندارد، جادههای دسترسی فرسوده و ناامن به محوطههای باستانی، و تجمعهای بدون سناریوی مدیریت بحران، سفر را از تجربهای لذتبخش به آزمونی از کلافگی بدل کرده است.
در رأس این ساختار، رضا صالحیامیری به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی رسیده است؛ مدیری که پیشتر سکانداری دو وزارتخانه «فرهنگ و ارشاد اسلامی» و «ورزش و جوانان» را در کارنامه داشته است.
پرسش بنیادین این است: آیا گزارش عملکرد و نقشه راه ملموسی متناسب با این بحران ملی تدوین شده است؟
تجربه تلفیقی در سه حوزه فرهنگ، ورزش و گردشگری میتوانست و همچنان میتواند نقطهعطفی در بازطراحی این وزارتخانه باشد.
به عنوان مثال در حوزه گردشگری سلامت و آبهای درمانی، ایران با صدها چشمه آبگرم و کانیهای درمانی از سرعین تا رمسکو و کهگیلویه، ظرفیتی شگرف برای «توریسم تندرستی» دارد.
صالحیامیری با پیشینه ورزشی-پزشکی و بهداشتی میتوانست این منابع را از حمامهای سنتی خارج و به مجتمعهای مدرن سلامت، بازتوانی ورزشی و هیدروتراپی منطقهای بدل کند تا مقصد بیماران و ورزشکاران کشورهای همسایه شود.
در پیوند ورزش، فرهنگ و توریسم رویدادمحور نیز ترکیب تجربه ارشاد و ورزش میتوانست به خلق رویدادهای فصلی، ماراتنهای بیابانی، اکوتوریسم ورزشی و جشنوارههای آیینی بینجامد تا رکود مقاصد فصلی شکسته شود.
نکته دیگر در این زمینه در بحران بودن دیپلماسی رسانهای بوده است. سابقه فرهنگی آقای صالحی امیری که زمانی وزیر فرهنگ و ارشاد بوده اند و در این زمینه دارای تألیفات هستند ایجاب میکند به جای انفعال، کمپینهای رسانهای بینالمللی برای بازتعریف برند گردشگری ایران طراحی شود.
با این اوصاف باید عنوان کرد گردشگری نبض تپنده یک اقتصاد زنده است که همزمان به درمان، ورزش، سیاست و معیشت جامعه خون میرساند.
کشور چهارفصل با جغرافیای سخاوتمند، نیازمند تصمیمگیریهای شجاعانه، خروج از الگوهای سنتی اداره اماکن و شتاب در هوشمندسازی خدمات است.
بیشتر بخوانید:بانک ملی و شتاببخشی به توسعه صنعت گردشگری / مدلهای نوین تامین مالی پروژههای گردشگری توسط بانک ملی
اگر تدبیری برای نوسازی حملونقل، گشایش دیپلماتیک برای لغو هشدارهای سفر، و مهار هزینههای پایه سفر اندیشیده نشود، این نبض روزبهروز ضعیفتر شده و فرصت تاریخی تبادل تمدنی و اشتغالزایی ملی به تاریخی حسرتبار بدل خواهد گشت.
دکتر زهرا نظری مهر